
((دستام بگیر دوباره برسونم به نگاهت با يك دنيا غم و حسرت
دل از آغوش تو كندم
ديگه حتي يه بارم
من به عشقت دل نمي بندم
به آسونيه يك قصه
تو از عشقم گذر كردي
دلم يه گوله آتيش
تو اونو شعله ور كردي
ميون اين همه آدم
شدم تنها ترين تنها
منو اينجا رها كردي
تو در اين گوشه دنيا
واسه اين عاشق ساده
يه روز مثل خدا بودي
نميدونست دل ساده
كه خيلي بي وفا بودي
با اينكه دل بريدم من
شكسته بال پروازم
هنوزم توي اين غربت
برات معناي آوازم
...رفت که رفت
اون که یه روزی بی خبر قید همه دنیا رو زد
قید تموم خاطرات تموم لحظه ها رو زد
...رفت که رفت
اسم منو صدا نکرد...رفت که رفت
حتی منو نگاه نکرد
مثل پرنده تو هوا یکباره پر کشید و رفت
با همه ی دلدادگی به عشق من خندید و رفت
...رفت که رفت
اسم منو صدا نکرد...رفت که رفت
حتی منو نگاه نکرد
نگاهم کرد 
پنداشتم دوستم دارد
نگاهم کرد
عاشق نگاهش شدم
نگاهم کرد
شوق هزاران عشق را در نگاهش دیدم
... اما بعدها فهمیدم که
فقط نگاهم کرد
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در ![]()
عشق يعني ...![]()
شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
